محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

426

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و [ در اين بلاد ] ، همگى كواكب را طلوع و غروب بود . و فلك را به قياس به اين بلده « كرهء منتصبه » و « كرهء مستقيمه » نيز نامند ؛ جهت آن كه دور فلك در اين بلاد دولابى باشد . و منطقة البروج در شبانه روزى دو بار به سمت الرأس گذرد : يك بار به وقت وصول به اوّل حمل ، و يك بار به وقت وصول به اوّل ميزان . و درين دو وقت ، قطب فلك البروج بر افق باشد و دايرهء مارّه به اقطاب اربعه بر افق منطبق باشد . و آفتاب در سالى دو بار به سمت الرأسِ اهل آن « 1 » بلاد گذرد ؛ در وقت تحويل به دو نقطهء اعتدالين . و در آن دو روز به وقت نصف النّهار اشخاص را سايه نباشد . و در بواقى سال : در يك نيمه سايه به جانب جنوب ، و در نيمهء ديگر به جانب شمال افتد . فصول سال در آن بلاد هشت باشد : دو تابستان . و ابتداء آن هر دو وقت رسيدن آفتاب به دو نقطهء اعتدال . و دو زمستان . ابتداء آن هر دو وقت رسيدن آفتاب به دو نقطهء انقلاب . و دو بهار . و ابتداء آن هر دو به وقت رسيدن آفتاب در اواسط اسد و دلو . و دو خريف . و ابتداء آن هر دو به وقت رسيدن آفتاب به اواسط ثور و عقرب باشد . كه قسمت هر فصلى يك برج و نيم - كه يك ماه و نيم مىشود - باشد ؛ چنان چه قبل نيز مذكور شد . [ تبصره : اعدال اقاليم ] : و بدان كه بعضى بدين جهات تشابه و تساوى ليل و نهار و كثرت فصول ، تشويش آب و هوا قياس نموده گفته‌اند : اعدل بقاع ، خطّ استواء و حوالى آن است ؛ چنان چه شيخ الرئيس « 2 » و اتباع او بر آن‌اند . و ليكن به مشاهده به خلاف آن يافته‌اند ؛ زيرا كه اكثر آن بقاع مانند سرانديب - كه « جزيرهء سيلان » نامند - و توابع آن و سودانِ مغرب و اسافلِ بربر و جنوب مصر و بلاد حبشه و زنج كه بر خطّ استواء و حوالى آن واقع‌اند ، همه گرمسير و هميشه باد و طوفان و باران مىباشد و كم است كه آسمانى خالى از ابر باشد و مردم آن بقاع ، سياه‌چرده و خشك و لاغر و مجعّد مو مىباشند .

--> ( 1 ) . الف : ( آن ) حذف شده . ( 2 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 8 .